From Here to London!

By: Dr. G. Rauf Roashan

Abstract:  The London Conference came and went. It gave President Karzai of Afghanistan green light to go on with some of his proposals. But there are many questions as to the practicality of those plans that still depend on regional powers, neighboring countries and the international community as well as the United States and the United Nations. Another important question is the capability of Karzai to make and lead a cabinet that would work as a team.

Continue reading “From Here to London!”

تختهٔ سپید

 

تختهٔ سپید

اثر داکتر رؤف روشان

چشم و دلش خالی‌ بودند

نه یادی نه یادگاری

با چشم و دل خالی‌

بدیوار سپید نگاه میکرد

نمی‌ اندیشید

نه به گذشته ای

نه به آینده ای

برسام هایش

که برایش رنگ و تصویر هدیه میکردند

که به گوشش صدا می‌ آوردند

که به چشمش صحنه ها می‌ آفریدند

همه خاموش بودند

و او همانند امروز من

همانند همه روز من

به هیچ می‌ اندیشید

جدی ۱۳۸۸

فریمانت، کلیفورنیا

 

ستارهٔ بخت من

 

ستارهٔ بخت من

اثر داکتر ر ؤف روشان

ستاره ای از گنبد لاجوردین فرو افتاد

اختران سو سو زدند

ولی‌ طارم نیلی‌ آرمشش را از سر گرفت

ستارهٔ فرو افتاده را فراموشی‌ در بر گرفت

و از یاد ها و از خاطر ها روبید

کاینات زندگی‌ را با کوکبان دگر دربرگرفت

در گوشه های دیگر بسیط کاینات

اختران و آفتاب های دگر زاده شدند

ماهتاب های خوبرو تجلی‌ کردند

و حرکت ابدی کاینات مستدام شد

آغاز و انتهایی‌ بدیده نیامد

شاید آغاز یکی‌ انجام دیگری بود

و انجام دگر آغاز اولی‌

کی‌ میداند آن ستارهٔ فرو غلطیده

همان ستارهٔ بخت من چه شد؟

ای آسمان پس ستارهٔ بخت من کو؟

 

جدی ۱۳۸۸

فریمانت کلیفورنیا

 

 

پر پر مکن گلهای مرا

پر پر مکن گلهای مرا

اثر داکتر رووف روشان

پر پر مکن گلهای مرا

آنها را از خون دلم آب داده ام

از آنگاه که تخمه بودند

ازان زمان که ساقه شدند

ازان وقت که ساقه ها برگ پوشیدند

قد افراشتند

پندک انباشتند

کاسبرگ و طاسبرگ آوردند

به گلبرگ های شان رنگ دمید

و در رگ های شان خوشبویی‌ دوید

من ناظر آنها بودم

منتظر آنها بودم

مانند آن پدر پیر که

فرزندانش را نگاه میکند

دوست دارم گلهایم را

آنها را از خون دلم آب داده ام

پر پر مکن گلهای مرا

ای باد مخالف

قوس ۱۳۸۸

فریمانت کلیفورنیا

 

آشتی‌

آشتی‌

اثر داکتر رووف روشان

ز بس رنجها زاسمان کشیدم

گریبان گردون به میدان کشیدم

غصه کردم از دردها قصه کردم

گله کردم ز بس تلخی‌چشیدم

رنجیدم و دردیدم عاصی‌ شدم

‌باغی شدم از بخت بد شاکی‌ شدم

بر آسمان خشمیدم آنچنان

گفتم داد ستانم زو بدینسان

اختر هاش را فروریزم

گنجهاش را خالی‌ کنم

ماهتاب را بشکنم

پاره کنم، قربانی‌ کنم

بر زمین سیلاب آورم

دریا را توفانی‌ کنم

باد ها را بر انگیزم

هر طرف ویرانی‌ کنم

رعد را غران کنم

برق را جاری کنم

دل عاشق پیشهٔ من گفت نی‌ نی‌

باید راهم را انسانی‌ کنم

گفت با اختر و آسمان

دوستی‌ کنم آشتی‌ کنم

ماه را پیوند زنم

شام نورانی‌ کنم

رعد را خاموش سازم

با برق مهربانی‌ کنم

انسان را امید دهم

درس وفا داری دهم

عشق را فرمان دهم

بر جهان جاری کنم

من که عاشق زیستم بی‌ عشق

چسان زندگانی‌ کنم؟‌

فریمانت کلیفورنیا

قوس ۱۳۸۸

 

 

 

 

افسانهٔ سرد حقیقت

 

افسانهٔ سرد حقیقت 1

اثر داکتر رووف روشان

افسانهٔ سرد حقیقت
چه آرام است برف۲

ویرانی‌ خزان را می‌ پوشاند
چه خوشرنگ است سپیدی

چه آرام  می ‌ بارد
چه آرام آرام بر شانهٔ    ‌
همیشه بهار می‌ نشیند

بلور های هندسی‌۳
به شمایل الماس
با تراش های بیشمار
به شمار پاغنده های بیشمار

گاهی‌ گویی‌ از شرم آب میشوند
ودعوی پاکی‌ و بیگناهی‌۴
سرنوشت را

با اشک یتیم
و آه بیوه مادر
می‌ شویند

آهوان(۵) از تندی
این فسانه میلرزند

از چشم زاغ سیاه۶
اشکی‌ به بزرگی‌ تمساح
میریزد و یخ میبندد

گروهی‌ از گرگان۷
از نزدیک آباد
قوله میکشند

و بر برف سپید خون آلود
میرقصند

قوس ۱۳۸۷
فریمانت، کلیفورنیا

۱: استعمار نوین
۲:دسیسه های سیاسی‌
۳: پول برای خرید سیاستمداران
۴: فلسفهٔ انقیاد به بهانهٔ تقدیر
۵:انسانهای جهان سوم
۶:بنگاهای بین المللی‌ و ملل متحد
۷:جنگ سالاران، سیاستمداران جاه طلب

 

Killing in Distant Lands

Washington Post on August 28, 2008 carried an article titled: “ Only a Two-Page ‘Note’ Governs U.S. Military in Afghanistan.”

The title alone points to the complications that can arise when you carry out military operations anywhere without a clear cut rule of conduct, pronounced objectives and means and methods of achieving them inflicting no or very low collateral damage.

In war, extraordinary situations lead to the fact that the news from the front, often by those who win the battles, exaggerates successes, minimizes failures and always blames the enemy for intrigue, deception and complications. In Afghanistan from the view point of the American military on the ground or in the air, all those killed in battles are Taleban fighters who are killed in scores while actually they might have been only a couple here, a couple there. Civilian casualties are not even mentioned and in case when they are too obvious to hide, they are minimized to almost none. But in the military they must provide reasons and the reasons provided for the collateral casualties is Taleban intrigue and deception as they use civilians as shield or hide among civilian population or use villages and townships as the commencement of their attacks so that the American or International forces with their devastating military prowess destroy the whole village or township in retaliation. By this time usually the Taleban have already fled the field.

While this may very well be true, it is apparent that familiarity with these tactics should reduce civilian casualties letting the all-knowing civilized International Forces to adopt tactics to avoid accidental killing of the innocent. The military should act only on the most reliable information.

But killing of the innocent and also getting killed in foreign lands could be avoided or reduced if there were clear-cut rules of conduct mutually agreed upon by the government of Afghanistan and the International forces operating on its soil to fight a global war on terror. This would ensure cooperation of the local population, as they would then see the foreign troops as friends and not enemies. As it is, foreign forces in Afghanistan behave as forces of occupation and the Afghan government seems to serve as a willing subservient, a silent observer expected to applaud even the loss of civilian lives and the so-called conquests of the foreign military on its soil. This situation serves neither side. It gives the idea that the Afghan government is a puppet in the hands of the powerful occupiers and gives credence to the Taleban claim that Afghanistan is not an independent country. While in reality the US government would want its and other international forces in Afghanistan to be known as forces of liberation and not of occupation.

In today’s world matters such as fighting wars in distant lands, especially those wars that are sanctioned by the United Nations and where the United Nations is involved must have legitimate documentation specifying joint planning, conduct, obligations, responsibilities, methods of coordination and cooperation by and with the local governments.

This column has consistently referred to the need for coordination between the Afghan government and the foreign forces operating in Afghanistan and is still of the opinion that this should be given priority especially in the wake of recent massive killing of civilians-90 civilian casualties in Western Afghanistan last week, new civilian deaths as a result of attacks in Eastern Afghanistan and the killing of three civilians near the capital Kabul the other day that instigated a demonstration against such killings.

Such incidents erode the trust between the public and the government on the one hand and respect for the foreign forces engaged in the war on terror in Afghanistan on the other. Afghans are famous throughout their history for valuing their personal dignity above all. Their right to freedom must be honored and respected if their trust and cooperation were requited.

In the face of all of this, the Afghan president has had a few outbursts of anger in language mentioning that civilian casualties may not be tolerated. This attitude has even spread to his cabinet that recently realized the need for regulating the activities of foreign forces in Afghanistan. But have foreign military strategists listened to him? Has not all of this helped in the drastic erosion of his popularity in his own country? And how could a weak, very weak president in Afghanistan be helpful to our cause of uprooting terror?

In the global war on terror where we have sent our youth to fight and even get killed we want countries of the world to help us and not to oppose us because of our rash or unregulated action. That is why the US must take this issue seriously and expand the two page diplomatic note into a clear document explaining in detail objectives, means and ways of conduct, methods of cooperation and collaboration with local government and appeasing the general population to help in our joint and long war on terror. The war on terror must be won. It can be won if our action in distant lands are regulated and have the support of local populations and governments. 9/1/08

شیمیای هستی‌

شیمیای هستی‌

اثر داکتر رؤف روشان

من از سرزمین انفعالات
سر کشیده ام
آنجا که شیمی‌ و بیولوژی بهم آمیختند

آنجا که هستهٔ حجره را
از ترکیبات عضوی انباشتند

آنجا که این ترکیبات در محدوده ای
چون دیواره های حجره

زنده شدند و برای زندگی‌
تقلا کردند، تپایش کردند

که تیزابهای هستوی آفریدند
که ترکیبات هستوی ساختند

که شیمیای حجرهٔ زنده
رشته های حیاتی‌ ای

از حامض دیآکسی‌ هستوی*
و از حامض رایبو دیآکسی‌ هستوی**
ساختند

و مجال دادندانسان را چنین بسازند
یا چنان بسازند

که ژن ها را مرتب کنند
و از ترکیب ژن های زن و مرد

انسان نوینی‌ ببار آورند
که آن انسان یا مانند فرشته شود
مهربان شود
یا دیو شود، عفریت شود

که آن انسان یا عاشق شود
در لابلای زیبایی‌ ها
رنگ ها
و عطر ها
خودش را به پاکی‌ بسپارد

ویا خالی‌ شود، خود پرست شود
و در لایه های دسیسه و جنایت
قتل و غارت
ظلم و شقاوت
خودش را به نا پاکی‌ بسپارد

من از سرزمین انفعالات
از سرزمین انفعالات شیمیایی‌

از سرزمین انفعالات بیولوژیکی
سر کشیده ام

زندگی‌ من مغلقی‌ است
مرکب از ماده و معنی‌

که زیر تأ ثیر انعکاسات محیطی‌

شخصیت پذیرفته ام

و ازماده ایکه از عشق پیوند بسته است
مرا شاید‌ که عاشق زندگی‌ کنم
مرا شاید که عاشق بمیرم

میزان ۱۳۸8
فریمانت، کلیفورنیا
*deoxynucleic acid
**deoxyribonucleic acid

 

ترا میشناسم

ترا میشناسم

اثر داکتر رؤف روشان

ترا میشناسم، جنگ سالار
با تفنگ آمدی
غُریدی

با مردانت که بوی خون میدادند
که از گناه چرکین بودند

دختر یازده ساله را ربودی
ترا میشناسم، جنگ سالار

مادرش را با لگد کوفتی‌
برادر دوازده ساله اش را

با گلوله از راهت روفتی‌
پدرش را برادرت کشته بود

برادرت که با تو همدسته بود
که مانند تو از لجن برخاسته بود

دخترک را
در عیاشخانه های شیوخ عرب دیده اند

می‌ میریزد
و نیمه برهنه می‌ رقصد

و چشمان بزرگ و سیاهش
و دل کوچک و تباهش

گریه میکنند
و ترا دیده اند، جنگ سالار
با یارانت میبندی قرار
می‌ بنوشی‌، چرس اندر مغز کنی‌

ترا دیده اند که
می‌ غُری و می‌خوری و می‌ خندی

در اعماق شب
اشباح سرگشتهٔ بی‌ گناهانیکه آزرده یی‌
بدور خانه ات در پروازند

تا وجدان مرده ات را لگد مال کنند
و روح گنده ات را حوا لهٔ دجال

جدی ۱۳۸۸
فریمانت، کلیفورنیا