تا بفهمم كيستم

تا بفهمم كيستم

 

اثر داكتر روُف روشان

 

باد شدم بر سبزه وزيدم

آفتاب شدم برچمن تابيدم

 

بوي خوش شدم  

ازورقهاي گلبرگ جهيدم  

 

آب شدم در جويبار دويدم

گل شدم در گلزار روييدم

 

خنده شدم بر لبهاي ناز نشستم

بوسه شدم بر لبهاساييده شدم

 

شبنم شدم بر عذار گل چكيدم

باران شدم از بطن ابر

بر خاك  فرو ريختم، رايحه آفريدم

 

آبشار شدم گريه كردم

غنچه شدم گل شدم خنده كردم

 

عشق شدم در دل و در رگهارخنه كردم

در خانه هاي قلبم خدا را پذيرا شدم

از كينه و از خشم رهيدم

از نفرت رستم

 

انسان شدم  

عاشق شدم،

عاشق زيستم

فهميدم  كيستم

اسد ١٣٩١

فريمانت، كليفورنيا

سلطان شاه زمان

 

 

 

آنگاه که سلطان شاه زمان میرود به اصفهان

 

اثر توماس بیلی‌ الدرچ(شاعر سدهٔ نوزدهم)

ترجمهٔ داکتر رووف روشان

آنگاه که سلطان شاه زمان

میرود به شهر اصفهان

حتی‌ نارسیده به جایگاهی‌

از انبوه نخلستان

در آخرین دروازهٔ قصر سی‌ دروازه

محبوبهٔ حرم ‘”گلاب نو شگفته”

مهمانی‌ با شکوهی‌ را

در حجرهٔ محبوبش گسترده

پارچه های درخشان یخ های رنگه

شیرین شده در شربتها و چا شنی‌ های پر مز ه

قیماق ها و مقویات و خرماهای شکر آلوده

سیب های سوریایی‌ و بهی‌ های عثمانی‌ پخته و رسیده

سبز لیمو ها و زرد لیموها و زرد الو

و شرابهاییکه شهزادگان شرقی‌ میشناسند

و کنیزکان نیوبیایی‌ با سینی‌ های داغ و پر

از کبابها ی پر مساله و ماهی‌ های گرانبها

و همهٔ آنچه کام لذت پرستان بخواهد

از دروازه های چوب سدر درون و بیرون میروند

بر سطح موزاییک حجره ها

شقایق بحری ،مر ُ، و بنفشه ها گسترده

و فواره های موزیکال

آب خود را به صد رنگ به هوا میاشند

سلطانهٔ گندمی چهره زلفهای خود را باز میکند

و نوک ناخنهای مرواردیدی خود رابا گیاه حنا رنگ میزند

و لبهای خود را می‌ گزد

تا دوباره شگوفا شوند، اما هیهات که “گلاب”

این همه غنچه ها را نمی‌ شگوفاند

برای سلطان شاه زمان

گاهی‌ که او میرود به شهر اصفهان

سپس با حرکت موج گونهٔ دستان آفتابی‌ خود

دخترکان رقاصهٔ سمرقندی

چون غباری حریری از سرزمین پریان به میدان میجهند

و در آوای ملایم و شهوت انگیز موسیقی‌

ماهتاب سینه های رسیده وگندم‌ رنگشان بلند و پایین میرود

خون شرقی‌ در رگهای شان میدود

و در چشمانشان میدرخشد

و آنجا دران بهشت شرقی‌

که از بخارهای چوب صندل املا شده است

و از مشک ختن و بته های طبی‌ و صمغ های خوشبو

‘”گلاب نو شگفته” بر دیوان ا بریشمین می‌ نشیند

و شر آبهای استراخانی‌ مز ه میکند

و معشوق عربی‌ اش در کنار او

و این گاهی‌ است که سلطان شاه زمان

میرود به شهر اصفهان

اکنون گاهی که چراغ دیگری را میبینم

که شعله میدهد و جرقه میزند در شب

از کلبهٔ همسایهٔ مقابل

من چندانکه میدانم که نماز بگذارم

همانقدر میتوانم گفت که یک زبان میتواند

که سلطان معصوم شاه زمان

رفته است به شهر اصفهان

 

 

 

 

 

 

سلطان شاه زمان میرود به اصفهان

 

 

آنگاه که سلطان شاه زمان میرود به اصفهان

اثر توماس بیلی‌ الدرچ(شاعر سدهٔ نوزدهم)

ترجمهٔ داکتر رووف روشان

آنگاه که سلطان شاه زمان

میرود به شهر اصفهان

حتی‌ نارسیده به جایگاهی‌

از انبوه نخلستان

در آخرین دروازهٔ قصر سی‌ دروازه

محبوبهٔ حرم ‘”گلاب نو شگفته”

مهمانی‌ با شکوهی‌ را

خواب

خواب
اثر جان داولند
ترجمه از داکتر رووف روشان
فواره‌ها بیشتر ازین گریه نکنید
چه ابرام است که به این شتاب جاری باشید
نگاه کنید با چه نرمش و لطافت
خورشید آسمان کوهای برف را ذوب میکند
اما چشمان سماوی آفتاب من
گریهٔ شما را نمیبیند
که اکنون بخواب  اندرست
به ملایمت در خوابست
خواب یک آشتی پذیری است
استراحتی که صلح میزاید
مگر نیست که خورشید خندان سر از افق بر میدارد
و همچنان به ملایمت در شامگاه مینشیند؟
پس بیاسایید  ای چشمان غمزده
در گریه ذوب نشوید
وقتی که او در خواب رفته است،
به ملایمت-حالا-با نرمش
در خواب فرو رفته است
ترجمه: ۳۰ جولای ۲۰۱۲
شهر فریمانت، کلیفورنیا

 

خواب

 

خواب
اثر جان داولند
ترجمه از داکتر رووف روشان
فواره‌ها بیشتر ازین گریه نکنید
چه ابرام است که به این شتاب جاری باشید
نگاه کنید با چه نرمش و لطافت
خورشید آسمان کوهای برف را ذوب میکند
اما چشمان سماوی آفتاب من
گریهٔ شما را نمیبیند
که اکنون بخواب  اندرست
به ملایمت در خوابست
خواب یک آشتی پذیری است
استراحتی که صلح میزاید
مگر نیست که خورشید خندان سر از افق بر میدارد
و همچنان به ملایمت در شامگاه مینشیند؟
پس بیاسایید  ای چشمان غمزده
در گریه ذوب نشوید
وقتی که او در خواب رفته است،
به ملایمت-حالا-با نرمش
در خواب فرو رفته است
ترجمه: ۳۰ جولای ۲۰۱۲
شهر فریمانت، کلیفورنیا