قسم به جلوه‌های طبیعت

قسم به جلوه‌های طبیعت

اثر داکتر رووف روشان

: نازنین من

این کلمه‌ها را برای تو رقم کرده ام

که از جهانی که دران میزییم

که از طبیعتی که ما را احتوا کرده است

برای چشمان زیبای تو

برای ذهن روشن تو

تصویرهایی بیافرینند

و این سوگند‌ها را برای تو خورده ام

آیا این چهره‌های محیط زیست ما

برای چشمان  زیبای تو زیبا هستند؟

برای ذهن روشن تو آرامش میدهند؟

به ترانهٔ این کلمه‌ها گوش فراده       

*******

قسم به رنگین کمانها

به وادی‌های زمردین

رودبارهای نیلی

دریاچه‌های خروشان

 

قسم به کوهای سربلند

به دامان کوهساران

به دره‌های ژرف

به قله‌های پر برف

 

قسم به زادگاه ابرها

به بادهای سرگردان

به پویایی ابرهای سپید

به پیچش ابرهای سیاه در جولان

 

قسم به باران

به قطره‌های ریز و درشت آب از آسمان

قسم به ژاله

به برف پاک زمستان

 

قسم به  درختزار‌های یخزده

به درختان همیشه بهار

به پنجه چنار‌های کهن

به بلوط کهنسال به درختان پر بار

 

قسم به چمن‌های پر گًل

به گلشن‌های پر رنگ

به گلزار‌های خوشبو

به سبزه به گًل

 

 

قسم به آبشار

به نغمه‌های آب

به صدای باد

به نعرهٔ رعد

 

قسم به دریا به بحر

به بحرهای بیکران

به آرامی و نا آرامی اوقیانوس ها   

به خشم، به قهر و به مهربانی آبها

 

قسم به شگوفه

به میوه‌های رنگرنگ

به میوه‌های غوره

به میوه‌های رسیده

 

قسم به پروانه‌های رنگین

به موسیچه به پرنده‌های غزلخوان

به پرنده‌های پر ز الوان

به غزال چمنها و کوهساران

 

قسم به روز بهار

به شب ماهتاب تابستان

به فصل زرد خزن

به برف سپید به برکت زمستان

 

قسم به همه جلوه‌های طبیعت

به مهربانی به رحمت

به دوستی به عشق   

به صلح به کرامت

 

به انسان

به قلبهای عاشق

به تو که ترا در هر جلوه ی جهان و کیهان

دوست دارم و به عشق فرا میخوانم   

 

میزان ۱۳۹۱

فریمانت، کلیفورنیا   

 

ماهتاب بدن تو

ماهتاب بدن تو

اثر داکتر رووف روشان

ماهتاب بدنت در شیرهٔ نور

بر جان و دلم تراوش میکرد

چنانکه ستاره‌ها سؤ سؤ  میزدند

رگهای من از خون عاطفه می‌‌جنبیدند

موج وسوسه در عروق من می‌‌شورید

می‌ خواستم دل‌ را به هوس بسپارم

هوسی سپید چون سینهٔ ماهیان

در تلالوی ماهتاب

میزان ۱۳۹۱

فریمانت، کلیفورنیا

 

حجاب حریر وسوسه

 حجاب حریر وسوسه

اثر داکتر رووف روشان

بیا که سیاهی را خموشی شنیده ام

نور میخواهم

ابر غم را اشک چکیده ام

آبشار را در شور میخواهم

ویرانه‌ها را تنیده ام   

اکنون کرامت را غرور میخواهم   

ویرانهٔ تن‌ را به خزان کشیده ام   

بهار میخواهم سرور میخواهم

بیا که جهان را شراب تلخ چشیده ام

حلاوت عشق را وفور میخواهم

بیا که در جدال زندگی   

همت میخواهم، زور میخواهم

بیا که دل‌ بتو بسته ام   

که انتظار را نشسته ام

که بهار تنت را   

برون از حجاب حریر وسوسه

غرق شراب نور  میخواهم

میزان ۱۳۹۱

فریمانت کلیفورنیا

 

 

 

 

 

 

 

 

من و باد و بید

من و باد و بید

اثر داکتر رووف روشان

آهنگ صدای ترا از ناله‌های نای میشنیدم

و به‌‌ باد می‌‌گفتم

کهسار بخود میپیچید

و گلشنی از گًل بدامن می‌‌گرفت

غزاله‌ها از باد میرمیدند

ولی به ندای نای گوش میسپردند

و لحظاتی چشمان زیبای خود را  میبستند

و آهنگ صدای تو بر دل‌ غزالان   

و نوای آن بر دل‌ من مینشست

و من و باد و بید باآان آهنگ   

میلرزیدیم

میرقصیدیم

و سپاس وجود نازنین ترا میسراییدیم

نسیمی که صدای ترا ملایم میکرد

پر بود از نواهای عشق

عشق همه بدی‌ها را

از دور و بر من میزدود

و من با نوای نی‌ ترانهٔ عشق ترا میسرودم   

میزان ۱۳۹۱

فریمانت، کلیفورنیا

 

The Petal

The Petal

By

Dr. G. Rauf Roashan

(Translation from the original Dari is by the writer himself.)

Look at this petal

It is so fine like your face

Its rosy color

Is like the color of your cheeks

Its perfume

Is like the perfume that arises from your embrace

The drop of dew that sparkles on it

Is like the tear of joy that glistens on your cheeks

Look at this flower

It is turbid and fresh like you

It deals flirtations

And provokes the hearts

Look at this flower that shakes on the branch

The green and turbid branch is proud of it

Like your green silken dress

That proudly clasps your young body

Accept this flower from me

And let other flowers, too, blossom

In my heart’s flowers bed

Flowers of friendship

Flowers of love

So I present them all to you

Because flower goes with flower

Let together with the scent of flower

And beyond the color

I call you to friendship

And like the birds in spring

Sing you songs of love

Because life is much like

A wink in time

On the Inauguration of the US-Afghanistan Bilateral Commission

By
Dr. G. Rauf Roashan

Afghanistan and the United States have entered into an “Enduring Strategic Cooperation Agreement.” The agreement called for the establishment of a US-Afghanistan Bilateral Commission to work on details of implementation of the agreement. To do this the Afghan Minister of Foreign Affairs visited Washington DC last week and together with the US Secretary of State inaugurated the commission. A joint statement at the conclusion of the meeting was issued that touches on some important social, economic and political issues to be tackled by the commission in the near future. This paper touches on some salient points and issues of importance reflected in the document. Continue reading “On the Inauguration of the US-Afghanistan Bilateral Commission”

If Spring Comes

If Spring Comes

By

Dr. G. Rauf Roashan

(Translation from the original Dari is by the writer himself.)

On the arrival of spring

I would plant emeralds of grass on its path,

On the arrival of spring,

I would play a tune of love on the virgin reed,

If spring arrives,

 I would spread tulips at its feet,

On the arrival of spring,

I would fill its night skies with stars,

If spring arrives I would grow narcissus on its skirt

And wash its path with the happy tears of clouds

When spring arrives, together with the rain I would wash,

The rocks of the mountain slopes and the vast grasslands of gazelles.

And if spring arrives I would feed the white snow, drop-by-drop,

To the grain of wheat so they would grow into stems and become pregnant.

On the arrival of spring,

On the banks of the stream together with the music of the waterfall,

I would sing songs of love, and songs of your beauty and splendor, so that their melody would be

carried by the breeze along the expanse of space.

If the spring comes,

Awaiting intoxicating glances from your beautiful eyes, I would fill the world with a song,

A song that would make Venus, the fiddler, dance and fill the temple of love with joy.

And spread love and purity

and would make the flowers and grass thirst for water and sunshine.

And then I would pour on the new hail the nectar of affection,

And would get intoxicated by the purity and rarity of the potion

and would give myself wholly to love.