آوازي در گوش سالمند زمان

آوازي در گوش سالمند زمان

اثر داكتر رووف روشان  

 

در وراي پرده اي لُك

به لُكي بيشتر ازنيم سده

 

ودران نهايت دورخودم راميبينم

بيخيال به مردم نگاه ميكنم

 

دنيا روشن است

آسمان آبي

 

اول من مهمم

و باز مردم  

 

و دختران ماهپاره

هم شيرين تبسم هم نمكين غمزه

 

تصوير هاي جهان صاف

صداهاي جهان چون آواي ساز

 

دستانم نميلرزند

و عضلاتم درد نميشناسند

و بند هاي وجودم  

 

فكر ميكنم مردم همه خوبند

از بدي نميدانم

 

صلح را ميشناسم

نميدانم چه نعمتي است    هنوز    

 

از جنگ شنيده ام

از پشت پرده ي تاريخ

 

از وسعت جهان شنيده ام

نديده ام    هنوز

 

در حصار كوهاي بلند

زيسته ام

 

نه به كسي بدهكارم

نه از كسي طلبگار

 

ولي عظمت عشق را    عاشقم

نه چشيده ام

 

حافظه ام داغ است ذهن من روشن

و گلهاي اميدم در گلشن

 

@@@@@

 

 اكنون درينطرف پرده ي كهنسال

نگاه ميكنم

 

ميبينم از رودهاي سرمست

از كوهستان هاي سربلند

از دريا هاي مواج  

از اقليم هاي حاد

از سختي هاي بيشمار

از وادي هاي درد    

از راهاي دشوار  

گذشته ام

 

از حصاركوهاي بلند

ازشهري به بلنداي يك مايل  

 

به سطح درياپايين آمده ام

جهان رادروسعت آن ديده ام

 

خوبي هايش را

و بديهايش را

چشيده ام

و مردمانش را

ديده و آزموده ام

 

بدامن من خار ها

بر دل من داغ ها  

 

تصوير هاي جهان مغشوش

و آواز هاي جهان كر و در پوش

 

دنياي من ديگر آنچنان روشن نيست

و آسمان من ديگر آنچنان مبرهن نيست

 

من مهم نيستم

مردم مهم اند

 

و مهمتر از همه عشق است

عشق پادشاه است شهنشاه است  

 

عظيم است

و من عظمتش را كافته ام

 

جنگ را ديده ام

صلح را بزرگ ميدارم

 

ميخواهم فرياد سر كنم

اي مردم

 

عشق را دريابيد

عظمت عشق را بستاييد

 

    آوازم در گوش سالمند زمان

نا شنيده ميماند

 

و حَافظه ام ميلغزد

و تصوير آنوراي زمان  

در فضا ميگريزد

و مانند آب زلال  

ازآبشار ميافتد

ومانند شگوفه

بدست باد پر پر ميشود

فريمانت، كليفورنيا

دلو ١٣٩١

Moments


Moments

By Dr. G. Rauf Roashan

I got out of the cage of body

To see a world; all beginning and all ends

I looked everywhere; there were no borders, no limits

Every moment was a beginning and a continuation

I searched for time to understand the moment

And felt the existence of time from movement

But did not understand what it was or when did it begin

Why it continued to exist?

I counted the moments

They were fluid and slid between my fingers

So I glanced once again at a world with no known beginning

To do so I had to take the hands of time

And travel to the distant past

I saw that no matter how far I went, the past was farther

I was ashamed of my futile endeavor

And I laughed at myself

I was still laughing when I felt the power of attraction

Only then I understood love

So it is all for love?

It has been such and would be so