من هيچم پدر

   
من هيچم پدر

نوشته ي داكتر رووف روشان

(شنيدستم كه در روستاي كنديباغ(١

پيرمردي بر دو داشته اش مينازيد

يكي ارجمند  پسري نوجوان  
دگري سگ با وفاي سالمندش

پسرش روز تا روز جوان ميشد
سگ وفادارش  ميگشت  سالمند

كنديباغيان ميگفتند
پيرمرد چو جوان بود

بهترين  چوپان بود
خوبترين دهقان بود

شكارچي اي بود ماهر
ازموي دُم اسپ ملك عبدالله

دام(٢) ميبافت بهترازبهترين
ازچوب ترتله ميساخت خوبترين 

دربازي خوسي(٣)و خيزبلندوكشتي
دردَوِش وسنگ اندازي وتوپ بازي

سرآمد بود در اقران 
و رقيبان اززوربازويش حيران

وطنش را بسيار دوست داشت
و به سربلندي مامنش آرزوميكاشت

ووقتي پس ازچنددهه چوچه سگي را
خانه آوردوبدوستي گرفت سرتا پا

عهد كرد هر چه از دنيا ميداند
به پسرش بياموزدوازسگش وفابياندوزد

اكنون ميديد پسرش چون نهال سرِ جَر
نمو كرده وزودباشدشگوفه آوردوباردهد

يكروزبهاردست بركتف وشانه ي پسرگذاشت
گفت پسرم، نور بصرم

ميان من و تو كداميك قويتريم؟
پسرش وسگ باوفايش هردوحيران شدند

پسر گفت: پدر من قويترم
و پدر سوالش را تكرار كرد

پسر گفت: پدر من قويترم
و پدر بار سوم ازوپرسيد

و  پسر بار سوم
گفت: پدر من قويترم

پدر چيزي نگفت وبه آرامي
از يگانه در كلبه قدم بيرون نهاد

به عقب ديد واز پسرش براي آخرين بار پرسيد
پسر جوانسالش به چشمان پدر نگاه كرد

و گفت: پدر شما قويتريد
َزين جواب پدر حيران شد

پدر گفت: مگر نميداني
كه ازتوجزحقيقت نميخواستم

جواب دو رنگت مرا آزرده خاطركرد
و پسر گفت: پدر من جزحقيقت نگفتم

راستي ازتواموخته ام،چاربارراست گفتم
سه بار كه دست پر مهرت بر پشتم بود

چنان مينمود كه پشتم بر كوه است
حس ميكردم باپشتيباني توقويترين مَردم

بارچارم كه دستت راازكتف وشانه ام برداشتي
ديدم من هيچكسم، من هيچم

پيرمردچيزي نگفت وازكلبه بيرون رفت
هنگاميكه ازدربزرگ قلعه بيرون ميرفت

اشك غرور خوشايندي از چشمانش ميچكيد
وبا قطره هاي باران بهاري  مياميخت

مرد به عقب نگاه كرد
سگ باوفايش ازپي اومي آمد

چنانكه هردو از قلعه دور ميشدند
اشك شادي وعشق دردل شان ميجوشيد

وازديده بر سبزه ي بهاري ميباريد
و پدر تكرار ميكرد: تو قويتري پدر!
            ــــــــــــــــــــــــــــــ

١-كنديباغ: نام روستاي پدري ما در ننگرهار افغانستان
٢-دام و تله: بچه ها از موي دُم يايال اسپ حلقه هاي
دام را ميسازند و در تاري ميبندند ودر مزرعه كه تازه سبز
شده باشد باچوب هاي كوچك برنگ سبز نصب ميكنند،

وقتي خيل پرندگان بهاري براي چرا بر مزرغه فرو ميايند گردنهاي شان
در حلقه گير ميكند٠ وتله را از خمچه هاي تر و فيته هاي
رابري ميسازند و بر بالاي ان دانه يا دانه هاي جواري
ميگذارند و پرندگان نسبتا” بزرگتر كه بر تله پا مينهند
تله بسته مي شود و پرنده به تله مي افتد٠ 
٣-خوسي: بازي بچه ها در بسياري از روستاهاي افغانستان
درين بازي بچه ها شصت پاي راست خود رابا دست چپ
محكم ميگيرند وبر پاي چپ مي ايستند و با استفاده از
دست راست ميكوشند رقيب خود را با تيله و فشار بزمين
بزنند و يا مجبور ساَزند شصت پاي خود را رها كند٠
 
 

 

 

از كينه بپرهيزيد

از كينه بپرهيزيد

در عشق بياويزيد

 

نوشته ي داكتر رووف روشان

 

گفتم اي مردمان

كينه را مجوييد

گفتند هر كرا ديديم

كينه را جسته است

گفتم آيا براستي آنرا

برنگ اصلي اش

به چهره ي واقعي اش

يافته است؟

گفتند ما ميجوييم

گفتم هيولا است

بد فرجام است و ترسناك

هيولاي ترسناك بد فرجام

تنهااز عشق ميگريزد

بدامن عشق چنگ بزنيد

عشق سازنده است

رهاننده است٠

 

ثور ١٣٩٣

فريمانت، كليفورنيا

تورهاي ماهيگيران

 

تورهاي ماهيگيران


نوشته ي داكتر رووف روشان

ماهيگيران

تورهاي ترِ ماهيگيري خود را

بر سنگ هاي ساحل گسترده بودند

براي فردا

كه دريا، قايقهاي شانرا فرا ميخواند

كه موج هاي كوچك و بزرگ

آبِ شور را به شور مياورند

كه جالها چشم به ماهي ها ميدوزند

كه ماهي ها بيهوده براي بقاي خود ميرقصند

كه بر لبهاي ماهيگير پير تبسم مينشيند

تا روز ديگر

ثور ١٣٩٣
فريمانت، كليفورنيا