ترنم سوزنده ي باد

ترنم سوزنده ي باد
نوشته ي داكتر رووف روشان

ديگر مرغكان مهاجر كوچ كرده اند
يكروز، پيش ازآنكه كناره هاي افق لاله گون شود
بالهاي خود را باز كردند، بستند و دوباره باز كردند
دويدند ، پريدند و با كاروان همرهان خود پيوستند

رفتند به جنوب
به سرزمينهاي گرم و داغ
مدتي زندگاني كنند
عشق بازي كنند
تا بار دگر

اكنون جاي شان در كنار بركه خالي است
شاخه هاي خشك بي برگ
با آواي باد آنها را صدا ميزند
نسيم سرد ديگر صدا هاي شان را
بر سبزه و بر آب و بر خشكه نميپاشد

مرغكان رفته اند
چهچهه هاي شان ، صداهاي شان
قواغ قواغ هاي شان
ماهيان بركه را از خواب شبانه
بيدار نميكند

و من در ياد بهاران سبز
شاخه هاي بي برگ درختان را نظاره ميكنم
و بياد سرزمين دور دستي كه دران زادم
و ازان كوچيدم
سرزميني كه نزديك به يك سوم يك سدَه است
ازان دورم
آبي آسمان را نگاه ميكنم
و ترنم سوزنده ي باد را
در استخوانهاي سالمند خود
ميشنوم
و به راه دشوار خود قدم به قدم
راه ميپيمايم

 

فريمانت، كليفورنيا

جدي ١٣٩٣