سال كهنه ي ترسايي

سال كهنه ي ترسايي
نوشته ي داكتر رووف روشان
سال كهنه ي ترسايي، باي باي!
كي ميداند كجايت كهنه بود
كسي چه ميداند كجايت نو خواهد بود
شايد جنگ، قتل، ظلم،
شايد فقر، كشتار زنان كشتار كودكان
شايد، كينه، حسد، جاه طلبي
شايد خونخواري
شايد ريا و تزوير
شيايد همه ي اين ها
كه براي بشريت كهنه شده اند
براي تو 
در تو كهنه شده باشند
شايد بخاطر همين ها
بار دگر نو ميشوي
و سر از نو ميايي!
شايد بشكل نو خود
صلح مياوري
شايد دوستي مياوري
شايد عشق مياوري
شايد صدق مياوري و صفا
شايد بر گونه ي كودكان افسرده
رنگ گل ميباشي
شايد گرسنگي و فقر را
از ميان بر ميداري!
شايد بدي را
از جهان ميروبي
اگر هم اين نيست
نيا
فقط برو
و بشريت را بگذار
زخم هاي خود را مرهم گذارد
براي كودكان خود
براي زنان خود
براي عشق و از عشق
خرقه ي نو بدوزد
و چشم براه
ستوران صلح
انسانيت و دوستي
افق هاي تازه را بپايد
باشد كه ملكه ي شادي و شادكامي
فرود آيد 
و جهان و بشريت را
در آغوش گيرد
جدي ١٣٩٣
فريمانت كليفورنيا