تنديس تو، گلها و شعر

فانتزي

تنديس تو، گلها و شعر

نوشته ي داكتر رووف روشان
تنديس ترا از گلهاي شعر
ميپوشانم
چشمان فتان ترا در خيال
از پي نرگس كوهستانهاي بلند
از گلبرگ هاي عطر آگين
بر چهره ي برگ گلابت ميگذارم
وقتي بر لبانت لعل مي نشانم
آن را از باكره ترين شهد ها
ميپوشانم
رايحه ي گلشَنها را
ميچينم تا بر آغوش نرم تو 
بپاشم
شر شره ي زلفان ترا بكمك نسيم
از لابلاي سُنبلستانها
بر كُنج چهره و روي شانه هايت
مي آويزم
تبسمت را چون خنده ي صبح
از افقهاي دوردَست
بر لبان لعلت 
ميگذارم
براي شرح عشوه ي نگاهت
و حالت شيرين لبان و دهانت
كلمه ها را از دل و دماغ
ظريفترين شاعران
و از لا بلاي فرهنگ هاي معطر
از خوشخط ترين نوشته ها
برميدارم و بر دلم ميگذارم
و در دماغم ميگذرانم و آنگاه
براي چشمان و دهان شيرين تو
بكار ميبرم
اندامت را از ساقه ي تر
از گلهاي ناب بهاري
و از بهترين رنگ هاي طبيعت
ميپوشانم
چنانكه با شوخي نسيم
نيم پوشيده و نيم برهنه باشند
دستان ظريفت را از سپيد ترين عاج ها
و ناخن هاي دلكشت را از بهترين صدف ها
چنان مي آفرينم كه هوشيار ترين آدمان
حقيقت انگارند و بران بوسه گُذارند
و ساق هاي ترا باالهام از شاخه هاي بهاري
و بهترين گلبن هاي مست
كه بااندكترين نسيم
بشورند و بلرزند
به پاهايت هديه ميكنم
و آنگاه با شعاع شيري ماهتاب
يكجا مي نشينم و ترا نظاره ميكنم
ميبوسم و ميبويم
و در آغوش مي فشارم
و ميگذارم از حنجره ات
بهترين آهنگ ها
در گلزار بپيچد
وباموسيقي آن با پروانگان رنگين
ميرقصم و به شادماني ميپردازم
حمل ١٣٩٤
فريمانت، كليفورنيا