مهمان من باش

مهمان من باش
نوشته ي داكتر رووف روشان

نازنين من
مهمان من باش

در قصر مرمرين رويا ها
آنجا كه فواره ها گلاب مي پاشند

كه فانوس ها
تير هاي نور رنگه مي افشانند

كه آواي موسيقي در تالار ها ميپيچد
كه مردمان در جامه هاي حرير

در تالار هاي آيينه ها
پايكوبي ميكنند

كه پياله هاي ياقوتي
بر رگ هاي وجود مستي ميپاشند

تو مهمان دل انگيز من باش
دستان مرا بدست بگير

به چشمان مشتاق من نگاه كن
و با آهنگ خوشنواي ساز

ترانه ي عشق را زمزمه كن
و دران عالم كه درد نباشد

كينه نباشد
فريب نباشد

محبت باشد و گل
ماهتاب ملايمي بتابد

دريا ها آرام باشند
مرغكان نغمه بسرايند

و عشق را نيايش كنند
و من باشم و تو باشي
و عاشقي باشد

فريمانت، كليفورنيا
حمل ١٣٩٥