ترا میشناسم

ترا میشناسم

اثر داکتر رؤف روشان

ترا میشناسم، جنگ سالار
با تفنگ آمدی
غُریدی

با مردانت که بوی خون میدادند
که از گناه چرکین بودند

دختر یازده ساله را ربودی
ترا میشناسم، جنگ سالار

مادرش را با لگد کوفتی‌
برادر دوازده ساله اش را

با گلوله از راهت روفتی‌
پدرش را برادرت کشته بود

برادرت که با تو همدسته بود
که مانند تو از لجن برخاسته بود

دخترک را
در عیاشخانه های شیوخ عرب دیده اند

می‌ میریزد
و نیمه برهنه می‌ رقصد

و چشمان بزرگ و سیاهش
و دل کوچک و تباهش

گریه میکنند
و ترا دیده اند، جنگ سالار
با یارانت میبندی قرار
می‌ بنوشی‌، چرس اندر مغز کنی‌

ترا دیده اند که
می‌ غُری و می‌خوری و می‌ خندی

در اعماق شب
اشباح سرگشتهٔ بی‌ گناهانیکه آزرده یی‌
بدور خانه ات در پروازند

تا وجدان مرده ات را لگد مال کنند
و روح گنده ات را حوا لهٔ دجال

جدی ۱۳۸۸
فریمانت، کلیفورنیا

CategoriesUncategorized