دریچه های آسمان

دریچه های آسمان

اثر داکتر ر ؤ ف روشان

کوبهٔ دروازه های آسمان را کوبیدم

در را نکشودند اما دریچه ها را باز دیدم

از ورای آنها کهکشانها را دیدم

کهکشان شیر، کهکشان های نور

سلسلهٔ شان را دراز دیدم

از دریچه میگفتند:

ببین تا آنجا که چشم قاصرت میتواند دید

و چشم قاصرم چشمک میدید ازاختران نزدیک و دور

 

از دریچه میگفتند:

هر اختر از خود جهانی‌ است

و هر اختر را با کهکشانی‌ پیمانی‌ است

و هر کهکشان مجموعه ای از نظامی‌ است

از دریچه میگفتند:

همهٔ آنچه چشم قاصرت میبیند

در حرکت است و تلاطم میگزیند

و من هنوز در میزدم

کسی‌ در را نمیکشود

و من هنوز از دریچهٔ باز

ورای آسمانها را میدیدم

و از شمار بیشمار ستارگان

در اعجاب بودم و در حیرت بیکران

از دریچه گفتند:

تو هم بینایی‌ هم کور

هم کری هم شنوا چون سنگ صبور

ترا محدود کرده اند اینطور

که چی‌ را ببینی‌ و چی‌ را بشنوی از نزدیک و از دور

از دریچه میگویند:

تو هم آزادی هم در بند

ترا چکار با چون و یا چند؟

و هنوز کسی‌ در را نکشو ده است

و هنوز دریچه های آسمان بازند

و هنوز من بیشتر در بندم تا آزاد

و هنوز اختران در دوردست چشمک میزنند

و مرا میخوانند

به اندیشه و تفکر.

عقرب ۱۳۸۹

فریمانت، کلیفورنیا

 

CategoriesUncategorized