كه عشق را شستم

 كه عشق را شستم

نوشته ي داكتر رووف روشان

 

بر رخ عشق زنگ زمان نشست

عشق را شستم و بر طنا ب آويختم

 

گنجشكي بر طنا ب نشست، چهچهه كرد

محبوبش كنارش نشست

 

منقار هاي همدگر را نوشيدند

و با نسيم خنكي با هم پريدند

 

چشمان عشق آنها را

تا كوچه ي آشيان پاييد ند

 

عشق از خوشي قطره اي اشك افشاند

آن اشك بر دل گلي چكيد در گلدان

 

و از لرزش آن گرده

به تخمدان افتاد

 

من و عشق بهم نگاه كرديم

هردو شادمان شديم، خنديديم

 

و من دوباره عاشق عشق شدم

و دوباره در بند عشق افتادم

 

باد تندي وزيدن گرفت

عشق از طنا ب بزمين افتاد

 

ماهپاره ي مهوشي

با پاشنه ي بلند او را زير پا كرد

 

اكنون باز با آب ديده

عشق را ميشويم

 

عشق را تيمار داري ميكنم

و در غريو باد من و طنا ب هر دو ميلرزيم

سنبله ١٣٩٢

فريمانت، كليفورنيا