گلهاي سنبله

گلهاي سنبله

نوشته ي داكتر رووف روشان

شگوفه هاي باردار بهاري
ميوه زادند

و برگ هاي ناز خود را
فروريختند

شاخه ها بار ميوه ي خود را
سيراب كردند

و از نموي ميوه هاي خود
بر خود باليدند

گل هاي چمن
پرچم رنگ افراختند

و به بازي بازي با نسيم
جلوه هاي رنگارنگ افروختند

آنگاه زنبورك هاي عسل
جشن عروسي گل ها را تجليل كردند

و تخمدانهاي گل ها
آماسيدند

اكنون فصل نمو و بارداري
به پختگي رسيده است

برگ هاي گل با رنگ هاي شاد
همچنان عطر هاي آخرين خود را مي افشانند

باغستان ها
در حسرت شگوفه ها

به چمن نگاه ميكنند
كه آماده ي تخمريزي است

زنبورك ها و مرغكان
قدم بقدم به جنوب ميكوچند

و نسيم كه در جواني با گلبرگ ها بازي ميكرد
اكنون در جامه ي باد در پي برگريزان است

و من گلبرگ ها را
در پاي گلبن مي چينم

وجود نفيس شان را ميبوسم
و بر ديده ميگذارم

زود باشد كه ابرهاي خزاني
در سوك شان اشكريزي كنند

و برف زمستان
بر همه بخندد

بر دل من
و بر پيكر برهنه ي يتيم هاي كشورم

و چنين است
قصه ي زندگي

 

 

 

 

 

سنبله ١٣٩٣

فريمانت، كليفورنيا