آوازهای تمدن مدینه را میلرزانند

سیاره هامیشتابند عراده هامیغرند

عراده های عاجل اخطاریه میپاشند، زوزه میکشند

بیخانمانها میخندند

کوچه ها را مینوردند

گاهی میگویند مدینه ی فاضله و فضلی نمیبینند

سر ها را خم میگیرند و به اندیشه اندر میشوند

آوازهای تمدن مدینه را میلرزانند

تو گویی جاده ها رودبارها هستند

و رابر عراده ها براسفالت شتاب آب است بر سنگریزه ها

در پایان موتر سایکلی باَ غرش مدهش

در بالاهلیوکاپتری قر قرکنان گوشها را میخراشند

مغزها را میشورانند بر دلها دلهره میافشانند

و آنگاه آواز دلخراشی از ترمزی برمیاید و برمغز استخوان مینشیند

و جوانانمردان و جوانزنان

به تیلفونهای بیسیم نگاه میکنند پیام تحریری میفرستند

یا هم هنگام رفتار آهنگ میبینند آهنگ میشنوند

و روی جاده گاهگاه با خود و گاهگاه با پایه های کنار آن میرقصند

گاهی پری پیکری بر سنگ جاده پاشنه میکوبد

و چون موج از کناره رد میشود و دلهای فراوانی را با خود میکشاند

و زمان آوازهای تمدن را میشنود و تیز تیز رد میشود

وبا خود میگوید ابدیت در انتظاراست

و هنوز آواز های تمدن مدینه را میلرزانند

فریمانت، کلیفورنیا جدی ۱۳۹۱