به کاج و صنوبر نگاه کردم جنگل های سرخ چوب شمال کلیفورنیا و سپیدار های کهنسال آریانا
به دریای اطلس به دریای آرام
به زمین به سیاره ها
عمر هر کدام را از صدها و هزار ها از صدها هزار ها و از ملیون ملیون سالها آنگاه که نه من بودم و نه تو آنگاه که حتی آدم نبود و حوا آنگاه که حیات نبود و دود بود آنگاه که غباری پیچ در پیچ همانند هیچ زمان را میبینم علقه شد دور دود پیچید و فقط در یک لحظه زاده شد اکنون زمان را میبینم پیچیده دور هر چیز میبینم ازملیاردم یک ثانیه تا ملیون ملیون ها ی سال کاینات را استیلا کرده است راز ها را پوشیده یا بر ملا کرده است و به خود نگاه میکنم چند دهه ایکه زیسته ام هنوز نه آرمیده ام و در قطار نزدیک به اول ایستاده ام به سفری بروم که همه همجنسان من رفته اند چه کوتاه بود این زندگی؟ چه بیهوده گذشت این بندگی؟ آنگاه ایفیمیرا (۱) را یافتم میگفت چه دراز بود این یک روزه زیستن؟
جدی ۱۳۸۸ فریمانت، کلیفورنیا
(۱) ephemera حشره ایکه فقط یکروز زندگی میکند