کی فراموش شود ، کابل ویرانک ما جاده و شهرنو و آن پل لرزانک ما
با رفیقان شب مهتاب ز یادم نرود تا و بالا شدن تپه پغمانک ما
دلم از بی وطنی، پشت خودم می سوزد که چه بازیچه شده ، خاک غریبانک ما
حرص دنیا چقدر خاطره ها داد به باد چشن آزادی و شب های چراغانک ما
خوش هـوا بود به آن شاعر حماسه سرا تخت رستم به سر کوه سمنگانک ما
ما به این مردم دنیای گرسنه چه کنیم دست هر دزد فتاده به ، گریبانک ما
با یکی کأسه شوربا و دو سه نان فطیر هرچه میشد بخدا ، عزت مهمانک ما
یاد لاندی پلو و قصه و افسانه بخیر پته صندلی و کیف زمستانک ما
نمک خوان وطن ، دیده شان کور کند چه بگویم که شکستند نمکدانک ما
فارغ از کینه واز عقده وازدردوالم چقدر لطف و صفا بود، به دورانک ما
هردم از کوه خرابات صدا بود بلند از همه نغمه سرایان غزلخوانک ما
دشمنان خاک مرا زیروزبر کرد , ولی یک دل دوست نیآمد به پرسانک ما
میله های گل نارنج ، زیادم نرود ساز و آواز ، بر گوشه لغمانک ما
موتر و بایسکل و اسپ و کراچی همه سو چه جمع جوش ، به بازار خیابانک ما
فرش از لإله وگل بود ز خیرات بهار کوه گک و دره گک و دشت و بیابانک ما
میله بود به هر باغ و به هر عید و برات قرغه و بابر و استالف و پروانک ما
من ندانم که در آن آتش بیدادچه سوخت خانه و کوچه و پسکوچه و دالانک ما
سخن از خامه کهزاد به افسانه کشید غزلش غوره بدل ماند ، به دیوانک ما
شعر از زنده یاد استاد یوسف کهزاد