از مغاک تا به ماه از مهر تا بستر دریا

ازکهکشان تا کهکشان در گوشه های جهان

تمنا را در نگهت گل هوس را در چشم، در دل

حیرت را در دماغ رنگ را در باغ

آیینه را در تماشا سوالها را از آسمان ها

رایحه را بر بال نسیم شبنم را بر گلبرگ

خون و جنون را در دل و دماغ دیوانه های قدرت

دیدم و شنیدم لب بدندان گزیدم عشق را و اندیشه را گزیدم

هیچ جوابی از آسمان از جهان نکشیدم، نشنیدم

سرگشته و حیرت زده کوچه باغهای اوهام و ابهام را دویدم به جایی نرسیدم

از خودم پرسیدم به تا به کی تا کجا؟

فریمانت، کلیفورنیا حمل ۱۳۸۸