(۱)
پور افغان دشمن اعدای من ای امید نا امیدی های من
چند در چنگ عدو میزیستی خصم می انگاشت گویا نیستی
خواب انترنیشنل میدید او لیک خوابی بود چون برخیستی
پور افغان قدرتش ذایل ز تو گر کمونستی بد ار فاشیستی
سالها بگزشت و ملیون کشته شد تا جهان دانست افغان کیستی
رو سیه کردی عدویم روس را سرخرو باشی بجانش خیستی
نور ایمان زور اسلامت فگند رخنه ها در ملک کامونیستی
یوروپ شرقی ز تو آزاد شد در خودش پاشید سسیالیستی
پور افغان فخر افغان گشته یی محو کردی دشمن از دنیای من
ای امید نا امیدی های من
(۲)
مهد افغان مهد افغان بود و هست مهد ایمان و فضیلت از الست
روس بی آیین و دین جایش نبود روی خاک پاک افغان یک بلست
خوب شد کش راندی از خاک خویش زانچه شاعر خوب بر آن قایلست
آسیا یک پیکر آب و گلست ملت افغان در آن پیکر دلست
دل نشاید زیست دور از پیکرش پیکری کافغانستان کاملست
خواهم آن روزی که گرد هم شویم دور یک مرکز که ما را کابلست
آنکه در ایران و پاکستان زمین وانکه در امریک و روپو آسترلست
تا بکی سر گشته ملیونهای ما پور افغان دشمن اعدای من
ای امید نا امیدی های من
(۳)
گر وطن جسمست آنرا جان تویی تا برایش سر دهد مرد آن تویی
بخت وارونه ترا هر سو کشاند ورنه پا بر جا متین انسان تویی
وحدت دین و نظر با مردمت داشتی داری ورا خواهان تویی
پیش تو پشتون و تاجک واحدست واحدی گر اوزبک و ترکمان تویی
گر هزاره یا هراتی یا بدخش یا که غوری یا ز نورستان تویی
یا که غلجی اندر و یوسفزیی یا که مهمندی قل وا خان تویی
یا که شنواری و منگل جاجی یی یا غریب و بیکس و یا خان تویی
من ندانم کاین تویی یا آن تویی آنچه دانم این بود کافغان تویی
پس بیا افغان من یکجا شویم در وطن در کشور آبای من
ای امید نا امیدی های من
(۴)
آ به کشور باز کازادش کنیم ملت غم دیده را شادش کنیم
آ که روسوفیل را مانند روس ملک خود فارغ ز بیدادش کنیم
حلقهٔ وحدتشکن بنکش کنیم مملکت را پاک از خادش کنیم
پنج و ده ملیون بم افگنده را دانه دانه چیده بربادش کنیم
کامونستی ملک ما ویرانه کرد آی تا با هم پس آبادش کنیم
آبها را باز تا مزرع بریم خاکها را سبز و شادابش کنیم
از کهش کان و ز عمقش تیره زر برکشیم انعام اولادش کنیم
میسزد گر آن زمان راحت کنیم پور افغان جان من آقای من
ای امید نا امیدی های من
محمد خالد روشان در عالم مهجوری