۱۳/۳/۴۵
خوش بزی در همه جا ای پسر نیکسیر این دعا بوده ز من در عقبت شام و سحر
این دعا از من و امین ز ملک میخواهم صبح و شامت بود ای نور نظر شیر و شکر
تا بود جان به تنم می کنم از سوز دعا باد توفیق خدا یاورت ای نور بصر
رفتنت کرده بمن انچه به یعقوب نمود یوسف من چو نمودی ز برم عزم سفر
بردی با خود ز پدر تاب و توان جان رؤف باز گردد چو بیایی به خدا بار دگر
این سعادت به بسی نیست میسر قاضی گوش کن لطف خدایست نه این چیز دگر
قاضیا سه پسرت گر ز نظر گشته به دور حق کند ساعت هجر همه را زود گذر