ماهتاب بدنت در شیرهٔ نور بر جان و دلم تراوش میکرد چنانکه ستاره‌ها سؤ سؤ میزدند رگهای من از خون عاطفه می‌جنبیدند موج وسوسه در عروق من می‌شورید می خواستم دل را به هوس بسپارم هوسی سپید چون سینهٔ ماهیان در تلالوی ماهتاب

میزان ۱۳۹۱ فریمانت، کلیفورنیا