نزدیک چار راه روی زمین نشسته است پایش را که از زانو بریده اند برهنه بر گوشهٔ اسفالت گسترده است بشقاب المونیم کهنه کنارش روی زمین نشسته است سه ساعت است که باد می وزد، هو میزند آب روی اسفالت چون شیشه یخ بسته است و هنوز صدای سکه ای که بر المونیم بخورد نشنیده است و باد هنوز هو هو میزند
فریمانت، کلیفورنیا قوس ۱۳۸۸