با د زیر بالهایش خانه می‌کرد بلند و بلند تر جانب آسمان آبی در پایین شعاع زرین بّر تیغه‌های سبز میدرخشید مرغ آزدی اش را ترانه میکرد سبزه پابندی ا ش را گریه میکرد مرغکی برنگ زردالو از شاخچه بمن نگاه میکرد یکبار با چشم راست یکبار با چشم چپ آنگاه بادی بّر گلو می‌انداخت نغمه آی ملکوتی سر میداد از آزادی از پابندی از خوشحالی از غم و وقتی از عشق میخواند دلش لرزه میکرد و دل من لرزه میکرد

فریمانت، کلیفورنیا جدی ۱۳۹۰