افسانهٔ سرد حقیقت چه آرام است برف۲
ویرانی خزان را می پوشاند چه خوشرنگ است سپیدی
چه آرام می بارد چه آرام آرام بر شانهٔ همیشه بهار می نشیند
بلور های هندسی۳ به شمایل الماس با تراش های بیشمار به شمار پاغنده های بیشمار
گاهی گویی از شرم آب میشوند ودعوی پاکی و بیگناهی۴ سرنوشت را
با اشک یتیم و آه بیوه مادر می شویند
آهوان(۵) از تندی این فسانه میلرزند
از چشم زاغ سیاه۶ اشکی به بزرگی تمساح میریزد و یخ میبندد
گروهی از گرگان۷ از نزدیک آباد قوله میکشند
و بر برف سپید خون آلود میرقصند
قوس ۱۳۸۷ فریمانت، کلیفورنیا
۱: استعمار نوین ۲: دسیسه های سیاسی ۳: پول برای خرید سیاستمداران ۴: فلسفهٔ انقیاد به بهانهٔ تقدیر ۵: انسانهای جهان سوم ۶: بنگاهای بین المللی و ملل متحد ۷: جنگ سالاران، سیاستمداران جاه طلب