ایا مهربان مهر بدن های کرخت شان را گرم کن
ایا مهربان خور دل های سنگ شان را نرم کن
ایا مهر تابان بر دل های تاریک شان روشنایی ببخش
ایا خورشید بر دل های پر کینهٔ شان مهر بپاش
ایا شمس روشن از بدن های شان برکن جوشن
این جوشن جنگ است جنگ بجای صلح ننگ است
ستیزه یک آژنگ است جنگ وحشت است نیرنگ است
نیرنگی از دشمنان آدمی خدنگی از کمال جاهلی
انسان را شایسته عشق است
انسان را بایسته علم است و فرهنگ است
و آنوقت که بهار بیاید و آن زمان که تابش خورشید گرمترین شود
و آنگاه که برگریزان بیاید و برزمین زر ببارد و آنگاه که پاغنده های برف فروریزند و زمین را نقره کاری کنند
آدمی را به عشق و به دوستی بخوان بگذار مرغکان در بیشه
و آب در آبشار و برگ بر شاخچه
نغمهٔ عشق بسرایند که دلها اماج مهر شوند
ایا مهربان مهر آدمی را به مهربانی بخوان
عقرب ۱۳۸۸ فریمانت، کلیفورنیا