دو چمش چه خوش توفان میکرد زخود رفتگان را صلای عام میکرد نگاهی بر دل، دگر بر جان میکرد یکی را مفت، دگر ارزان میکرد ز شوخی های خود در نرگسستان ز چشم خویش نرگسستان میکرد سخن میگفت چشمش به چشمم که چشمم راخیال جان میکرد وزان پس نگاهی ژرف در آیینه میکرد ززیبایی خود، خودش حیران میکرد دو چشم زیبای مست نا قرارش چه خوش بر فرمانبرش فرمان میکرد من غریق سودای چشم فتانش دلم را میبرد برخویش قربان میکرد

فریمانت، کلیفورنیا جوزا ۱۳۹۰