پر پر مکن گلهای مرا آنها را از خون دلم آب داده ام از آنگاه که تخمه بودند ازان زمان که ساقه شدند ازان وقت که ساقه ها برگ پوشیدند قد افراشتند پندک انباشتند کاسبرگ و طاسبرگ آوردند به گلبرگ های شان رنگ دمید و در رگ های شان خوشبویی دوید من ناظر آنها بودم منتظر آنها بودم مانند آن پدر پیر که فرزندانش را نگاه میکند دوست دارم گلهایم را آنها را از خون دلم آب داده ام پر پر مکن گلهای مرا ای باد مخالف

قوس ۱۳۸۸ فریمانت، کلیفورنیا