باران را دوست دارند باران را مینوشند باران را میچوشند که طعم هیچ را دارد اما تر است و تازه است بیپیمانه و بی اندازه است مانند هیچ است، هر جایی است و مانند باد است که هرجایی است استقرار ندارد قرار ندارد هر ازگاهی مسیرش را میگذارد و براهی دگر میرود به عقب نمیبیند پروای کسی را ندارد زلف های مهرویان را آشفته میکند مردم را ببلای عشق آغشته میکند و باران اواخر بهار آن زلف ها را تر میکند و جامه های حریر خوبان را بر بدنهای شان می چسپاند و رنگ گوشت را برون میدهد دلها را میجنباند و کسانی باد را دوست دارند وقتی که هنوز نسیم است که نوازش را یاد دارد که آزار را نمیداند و من باد و باران را همچنان دوست دارم آنقدر دوست دارم که بهار را حتی اگر باد نوحه باشد و اگر باران غم
میزان ۱۳۹۰ فریمانت، کلیفورنیا