در خراب آبادجنون دیوانه میرقصم بیاد نرگس مستی مستانه میرقصم شمیم مست هستم در رگ گل چو بر لب گلبرگ شامیانه میرقصم جنون من جواب ظلم بد اخترم نیست از آنروگهگهی چون مردم فرزانه میرقصم ز شبگردیهای جنون آمیز چو برگردم از سر کویچه تا پای آستانه میرقصم من آن ولگردم که در تاریک شبها گهی ازخشم و گاه دوستانه میرقصم قصور جنونم را نپایید مستان که من گاه خوب و گهی ناشیانه میرقصم نمود رقص من عرض حال عاشقان است اگر مست از می و نی، صوفیانه میرقصم باعدم نزدیکی ای دارم بهر حال که با شمع در باد چون پروانه میرقصم
سرطان ۱۳۸۹ فریمانت، کلیفورنیا