چون بر شدی ز صحن حویلی به نوک بام آهسته تر خرام
ترسم که افتدت به خطر ننگ و نیز نام آهسته تر خرام
جانا به هوش باش که غماز در قفاست دایم ازو جفاست
می کوش تا ز وی نخوری هم فریب خام آهسته تر خرام
بیرون مرو ز خانه بسوی گذر که هست صد فتنه در نشست
آنجا بود همیشه نظرگاه خاص و عام آهسته تر خرام
بیرون مرو بکوچه که آنجاست کوچه گرد بیمی ز یله گرد
نامت مباد پست و نگردی تو تلخکام آهسته تر خرام
گر میروی برای تماشای گلستان پندی ز من ستان
هشدار و بر حذر ز قبول می از انام آهسته تر خرام
قاضی نصیحتی کندت ای عزیز من وی نقل انجمن
در مجلسی که نیست عزیزت مکن قیام آهسته تر خرام