جانا تو هر چه میکنی بیداد بر سرم از جور تو بدادگهٔ روز محشرم

در انتظار وصل تو ای مایهٔ نشاط از چار سو گذشته و حقا که ششدرم

تا بشنوم ز قول کسی مژدهٔ وصال چون گوش روزه دار بر الله اکبرم

تا شد هلال حسن تو چون بدر در کمال دل در بغل تپید که من خاک این درم

گیرم که عاشقان تو از حد گذشته اند من در میان آنهمه چون شیر صفدرم

روزیکه نرد عشق تو شد عرضه در میان قاضی گرفت و گفت که من مستحق ترم