۲۶/۶/۴۳
شاه جهان از نظرم رفت رفت نور بصر از بصرم رفت رفت
تا که ز من عازم طیاره شد هوش و ذکاوت ز سرم رفت رفت
همچو هما از نظرم شد نهان طایر خوش بال و پرم رفت رفت
رفت مع الخیر که آید به خیر دلبر شیرین ز برم رفت رفت
در عقب او پسر دیگرم زلمی نیکو سیرم رفت رفت
او که بما بود به پیری عصا جانب لبنان ز درم رفت رفت
رفتن او تاب و توانم ربود تا که بگوش این خبرم رفت رفت
او که مع الخیر به بیروت رفت در نظر ان بحر و برم رفت رفت
قاضی ما گفت به وقت وداع دست دعا تا سحرم رفت رفت