۲۲/۷/۳۳

الا ای زلمی شیرینتر از جان بزی مسرور در بیروت لبنان

چگویم ای پدر گردد فدایت دو مکتوبی فرستادم برایت

نوشتم هردو را پست فضایی فرستادم اگر باور نمایی

ازینکه تا کنون یک را ندیدی امیدم را ز پست آفس بریدی

مکن تشویش خواهد شد هویدا برایت میرسد امروز و فردا

کنون اظهار مطلب می نمایم فرستادی تو مکتوبی برایم

گرفتم نامه ات را نور دیده نهادم در دمی انرا به دیده

سپس بکشادم و کردم مرورش چه بنویسم ز تاثیر سرورش

ازینکه شاد بودی شاد گشتم بخورسندی تو دلشاد گشتم

نوشتی مالها از حد گرانست یقینم شد که اری همچنانست

تو گفتی بهر خود ساعت خریدی برای ابتیاع هر سو دویدی

مبارک باد می گویم برایت ازان مسرورتر سازد خدایت

عزیزا هر چه میخواهی بیان کن یکایک خواهشاتت را عیان کن

ضرورتهای خود را کن نمایان تدارک تا کنم در حد امکان

زما دایم ترا باشد دعایی که باشی والدینت را عصایی