هرگز بدامن تو سناتور دست من بشنو نمیرسد اسف از بود و هست من
بس آمدم که عرضه کنم احترام خویش جابی نیامد از تو نشانی به دست من
بیجا بدی اگر چه دویدم بهر کنار بیهوده بود این همگی خیز و جست من
در خرگه جلال نبد هم اثر ترا یاران حذر کنید ازین ورشکست من
گر بوسه ای ز لعل لب او مرا رسد باشد حلال زانکه بود مزد شست من
شمشاد را به این قد و قامت که هست خلق تعریف می کنند نه از قد پست من
گر بیستون زند بسرش تیشهٔ مراد شیرین روایتیست ز شیرین پرست من
قاضی به هوش باش چرا میکنی فغان بودست در ربودن دل دست دست من