نیست چو تو در چمن ای بت گل پیرهن
گلرخ سیمین ذقن زود بیا سوی من
با رخ چون آفتاب ای مه من کن شتاب
فتح و ظفر در رکاب زود بیا سوی من
دوش دران مرغزار بود یکی گلعذار
عاشق رویت هزار زود بیا سوی من
دل بتو شد مبتلا نیست زیادت جدا
از تو چه خواهد وفا زود بیا سوی من
گفتمش ای نازنین چین مزن بر جبین
قاضی خود را ببین زود بیا سوی من