۸/۱/۴۵
عید قربان است قربان پسر صدقهٔ چشمان فتان پسر
عید قربانست و من بی روی او زنده ام از بهر چشمان پسر
میشود روزیکه بینم روی او تا زنم دستی بدامان پسر
میرود بر من چسان لیل و نهار شرح خواهم داد هجران پسر
مادرت گردیده از ما خشمگین خفته در انصار ای جان پسر
حین رحلت بودیش ورد زبان این دعا تا صبح در شان پسر
من ندیدم زلمی شیرین سیر ای خدا باشی نگهبان پسر
نیست ممکن دیدن او بعد ازین ول دعایش هست درمان پسر
بشنو از قاضی مرنجان خویش را کن دعا در شان او جان پسر