تا زیر این رواق مطبق غنوده ایم با دولت وصال تو همره نبوده ایم

بیجا بود که وصف رخش را بما کنی ما دفتر جمال وی از بر نموده ایم

بیجا چرا تو وعدهٔ وصلش بما دهی (ما بخت خویش را بخدا آزموده ایم)

گر میکند ز روی کرم الفتی بما ما درب قلب خویش برویش کشوده ایم

تا رنجه کرده است قدم در حریم ما سر را بپای آن بت مستانه سوده ایم

قاضی بگو به آن مه نامهربان خویش ما نقد الفت تو ز عالم ربوده ایم