ز جوریکه بر من پسندیده بودی چو من گریه کردم تو خندیده بودی
دلی را که روزی تو می بردی از من منت دیده بودم که دزدیده بودی
بپای برهنه چو رفتی به صحرا ز خار مغیلان نه ترسیده بودی
گرفتی تو جانا چو گلها بدامن ز فریاد بلبل نه شرمیده بودی
مرا شد بخاطر که در پای سروی به دیبای سبزی خرامیده بودی
مکن ناله قاضی ز بیداد دلبر ز رسم و رواجش تو نشنیده بودی