نمی دانم چرا پیمان شکستی که دی بستی و امروز آن شکستی

بمن گفتی نمی خواهم دو رنگی چه شد جانا که خود پیمان شکستی

تو عهدی را بمن بستی ز اول چو دیدم خود باخر آن شکستی

گمانم شد بحرف مدعی گوش تو دادی تا مرا دندان شکستی

سرت گردم نکردی خوب کاری بقول مدعی پیمان شکستی

دلم را چون ز من بردی بقیمت عجب از دست خود ارزان شکستی

بقاضی روز اول عهد محکم تو خود بستی ولی آسان شکستی