چون گوهر سرشک ز چشمم چکید و رفت از هر زبان ثنا و دعایی شنید و رفت

هر چند حلقه وار بدورش بدیم ما از حق ندا شنید شتابان دوید و رفت

آن بانوی عزیز که در سال سی و هفت خود خانهٔ خدای جهانرا بدید و رفت

در وقت نزع از پسرانش چهار دید یک را ندید دامن عمرش درید و رفت

زلی که بود آن پسر نازدانه اش او در نظر نیامدش آهی کشید و رفت

پنجشنبه بود سنبله در سیر دور خویش تاریخ بیست و پنج ز برجش رسید و رفت

شمسی هزار و سه صد و چهل با چهار بود از ساعت ۸ و ۱۲ روزش گزید و رفت

شد همجوار جابر انصار شام آن خاکش به بر کشید ز دنیا برید و رفت

بادا درود و رحمت حق بر روان او قاضی دعای نیک بروحش دمید و رفت