اگر پرسی چرا اینگونه مستم غلام حلقه بر گوش تو هستم
بایمائی دل از دلخانه بردی ز تیر ناوک چشمت نرستم
خدا داند چه جادوئی نمودی که دل را در دمی بردی ز دستم
نمودم توبه تا سویت نبینم چو دیدم نرگست توبه شکستم
ز شوق شوخی چشمان مستت گرفتم ساغر نرگس بدستم
نمودم رو به محراب دو ابرو دگر رو از همه عالم به بستم
فدای نرگس مست تو قاضی همین پیمان بد از روز الستم