دوش دیدم برهی رهگذری واجد عقل و ذکا و هنری
همچو غواص بدریای خیال رفته تا برکشد ازان گهری
بوده در صحبت او طفل وزین مینمود اینکه باشدش پسری
در پندی کشوده بود برو کی پسر پند گیر از پدری
همچو خرچنگ کجروی منما تا نه بینی ز کرده ات خطری
پند پیری به گوش دل بشنو کان ترا بوده بهتر از شکری
پیر گوید طریق راست بجوی این چنین پند ناید از دگری
گوش کن کوش در گرفت کمال تا شب تار باشدت قمری
پیر گوید خلاف شرع مکن تا بچینی ز فعل خود ثمری
آنچه در شرع نهی گشته ازو در وجودش نبوده جز ضرری
تا توانی یتیم شادان کن هم ز رنجیدنش نما حذری
میرساند ترا به اوج کمال پند پیران و صاحب نظری
قاضیا پند پیر چون گهر است بهره بر زین گهر چو بهره وری