شد خاطرم ز جور بتان یک قلم قلم بردم درین زمینه مشقت رقم رقم

گفتم که بعد ازین نروم در قبال کس دل می کشد چه چاره خدایا کنم کنم

گفتا اگر بهی طلبی حرف من شنو مینوش شربتی ز عناب صنم صنم

گفتم چه خوب گفتی و اما هزار حیف از بخت بد رسیده بمن این ستم ستم

گفت ار خوری ز شربت وصلم تو جرعه ئی گفتم اگر بمیرم ازان پس چه غم چه غم

گفتا اگر رقیب بیاید چه میکنی گفتم که خنجری بدل او زنم زنم

گفتا بخر برای من امروز زیوری گفتم به شهر بهر تو فردا روم روم

گر یک شبی به خواب به بینم جمال دوست سر را به پای او بگذارم قدم قدم

صبحم به انتظار قدوم تو شام شد ای مدعی حسن به قاضی کرم کرم