نیک و بد هر چه نوشتست ز شصت دگر است سرنوشت من و تو هر دو بدست دگر است

دوش گفتی سحری در پی شامت داری نیست باور که مرا طالع و بخت دگر است

آنچه گفتی تو به من باور من هیچ نشد سر خطی را که نوشتند به مست دگر است

در چمن سرو قدی دیدم و با خود گفتم سرو شمشاد من امروز درخت دگر است

قامتت کرده قیامت به قیامت سوگند جلوهٔ حسن تو صد چند ز وقت دگر است

هر کجا قلب کرخت است سراغش کردم قلب بیرحم تو ای شوخ کرخت دگر است

عمرها شد که ترا کرده ستایش قاضی شصت بگذشت کنون نوبت شصت دگر است