(هر که دل دارد آرزو دارد) آرزوی رخ نکو دارد
منکه دل داده ام بدست بتی با من او از چه گفتگو دارد
میرسد ناله ام به عرش برین که نگارم چه تند خو دارد
یا الهی تو به من رامش کن یار من وضع شعله خو دارد
چشم من قامت نکوی ورا همچو آیینه رو برو دارد
قاضی دلشده به کوی بتان دل گمگشته جستجو دارد